یک روز مانده به خزان - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 21:22
تولد مدیر اردیبهشت بود، خانم معاون اجرایی گفت در آن روز شگفتانه ای برایش برگزار کنیم؛ لز قضا تولد خانم معاون دیگر و خاله زهره هم ۱ خرداد بود و شگفتانه ای هم برای این دو عزیز برگزار شد؛ در این میانه فقط تولد من یک روز مانده به خزان است من در بند این مسائل نیستم و با خودم گفتم کاش'یادشان برود. یک روز ...
شغل پدر - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 21:22
چند روز پیش یک دختر خانمی آمد برای ثبت نام من اطلاعات دانش آموز و پدر و مادر رو باید ثبت کنم از جمله شغل والدین را. پرسیدم شغل پدر؟ یه چیزی شنیدم فکر کردم اشتباه شنیدم دوباره پرسیدم، گفت: خلافکار...و بعد گفت مادرم ازش جدا شده.. و در عین حال گفت که سال گذشته که مجازی بود سر کار می رفتم.. یادم می افته...
با گل و شیرینی - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
مدرسه ما با مدرسه پسرانه که اون ها هم متوسطه یک هستند در مجاورت هم قرار دارند که بین این دو یک در کوچکی هست. مدیر مدرسه پسرانه گاهی از همان در به مدرسه ما می آید و با مدیر ما در مورد موضوع ها و مشکلات مختلف گفتگو می کنند. امروز که آمد و نشست من ازشون پرسیدم اوضاع چطور پیش می رود و این یک ماه چطور گذ...
۲۰ یک میلیونی - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
یکی از بچه ها پایه دوازدهم اومد گقت: اگه با دبیر ادبیات صحبت کنی امتحان امروز رو لغو کنه یک میلیون به حساب مدرسه می زنم! بهش گفتم، هر چند پیشنهاد وسوسه کننده ای هست، این کار رو نمی کنم. ولی به دبیر گفتم و کلی خندیدیم. دبیر که خواست بره کلاس گفت چکار کنم؟ گفتم امتحانتو بگیر، ایشون هم گفتن که اینا راه...
this is a cow - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
یکی از دانش آموزان وارد دفتر شد و گفت: من از صبح الویه خوردم و الان دلم درد می کنه، زنگ بزنم بابام که برم خونه. نمی تونم تو کلاس باشم. باید بیرون باشم. منم بهش گفتم تو همیشه بیرونی..همیشه تو سالن مدرسه یا تو حیاط هست. دم به ساعت اجازه می گیره که بیاد بیرون.. بنابراین من به حرفش اهمیت ندادم و دو تا م...
به امید احترام به زمین - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
سال ۹۴ یکی از دانش آموزانم تعریف می کرد که پدرم ۱۸ سال پیش برای ماموریت کاری به آلمان رفته بود، یک روز که مسیری را می رفت یک آشغال را در خیابان رها کرد و رفت، صد کیلومتر که از آن مسیر دور شد، پلیس جلوی او را گرفت و گفت فلان جا آشغال انداختی یا باید برگردی آشغالت را جمع کنی یا ماشینت را می بریم پارکی...
گیج بازی - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
خییلی خیلی توی نوشتن های اطلاعات در سیستم مخصوصا اعداد و اطلاعات خرابکاری می کنم جدیدا.به خاطر همین گیج بازی کلی برگه حروم شد.. باید برگه بگیرم برای مدرسه..و حواسمو جمع کنم..به خاطر این که امسال چند موقعیت و تغییر جدید رو تجربه کردم و نمی دونم کجام و دارم چه کار می کنم..مخصوصا دانشگاه رو...وقت نمی ک...
خوشحال - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
همانقدر که بعضی از دانش آموزان از مجازی شدن کلاس خوشحالند، من نیز برای مجازی شدن کلاس های دانشگاه دچار خوشحالی شدم؛ در کل از کلاس مجازی هم به عنوان برگزار کننده و هم شرکت کننده بیزارم؛ خوشحالیِ من فقط به دلیل بعد مسافت هست که باید این همه راه رو برم و برگردم!استاد دیشب خبر مجازی شدن کلاس را در گروه ...
نجومی بگیرها - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
چند روز پیش یکی از دانش آموزان که وضع مالی خوبی دارند بهم گفت خانم گوشیمو چند لحظه بده، گفتم برای چی؟ گفت میخوام برای یکی مبلغی را کارت به کارت کنم. گفتم خب من شماره کارتمو میدم بزن برای من! گفت باشه براتون میزنم البته داشت الکی می گفت از قضا یکی از دانش آموزها که وضعش مالیشون باز از اون هم به گمانم...
در بسترِ شاد یا خواب - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
کلاس های مجازی تموم شدنامتحانات مجازی هم کارنامه های بچه ها معدل حداقل بالای ۲ نمره پیشرفت رو نشون میدهمتینا اومده مدرسه میگه حداقل به جای ۵ الی ۶ تا بچه فامیل امتحان میدم از بچه ابتدایی تا کلاس یازدهم...اینم از مزایای مجازی بودن!ولی امتحانِ ما دانشگاه حضوریه...!امروز یکی از بچه ها برای دریافت کارنا...
علمِ عشق - تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 0:17
گاهی اوقات در دانشگاه رفتار بعضی از اساتید، مدل نمره دادنشون رو می بینم، پشیمون میشم از دانشگاه رفتن..واقعا تو این دانشگاهها چیزی پیدا نمیشه..اون قدیمها بود که استاد حکیم بود...گاهی فکر می کنم از همینجا رهاش کنم...تمام وقتم رو گرفته...واقعا به قول حافظ علمِ عشق پیدا نمیشه... بسیار کمند اساتیدی که اخ...