خرید بک لینک
تولد مدیر اردیبهشت بود، خانم معاون اجرایی گفت در آن روز شگفتانه ای برایش برگزار کنیم؛ لز قضا تولد خانم معاون دیگر و خاله زهره هم ۱ خرداد بود و شگفتانه ای هم برای این دو عزیز برگزار شد؛ در این میانه فقط تولد من یک روز مانده به خزان است من در بند این مسائل نیستم و با خودم گفتم کاش'یادشان برود. یک روز مدیر در حرفهایش'تاریخ تولدم را گفت، گفتم چه حافظه ای دارین، گفتن من اگر تبیینات پرسنل را ندانم که بدرد مدیریت نمی خورم!چند روز پیش من پشت میز نشسته بودم، دیدم خانم میم پوشه پرسنلی همکاران را برد سمت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

شغل پدر

چند روز پیش یک دختر خانمی آمد برای ثبت نام من اطلاعات دانش آموز و پدر و مادر رو باید ثبت کنم از جمله شغل والدین را. پرسیدم شغل پدر؟ یه چیزی شنیدم فکر کردم اشتباه شنیدم دوباره پرسیدم، گفت: خلافکار...و بعد گفت مادرم ازش جدا شده.. و در عین حال گفت که سال گذشته که مجازی بود سر کار می رفتم.. یادم می افته که شغل پدرش رو اینجوری گفت حالم بد میشه...

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

مدرسه ما با مدرسه پسرانه که اون ها هم متوسطه یک هستند در مجاورت هم قرار دارند که بین این دو یک در کوچکی هست. مدیر مدرسه پسرانه گاهی از همان در به مدرسه ما می آید و با مدیر ما در مورد موضوع ها و مشکلات مختلف گفتگو می کنند. امروز که آمد و نشست من ازشون پرسیدم اوضاع چطور پیش می رود و این یک ماه چطور گذشت. ایشون گفتند که همه چیز خوب است جز فلان دانش آموز که شر است و مشکلات عدیده دارد و دردسر ساز است مدیر ما گفت نکند که این همان است که فلان دختر ما رو می خواد؟

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

یکی از بچه ها پایه دوازدهم اومد گقت: اگه با دبیر ادبیات صحبت کنی امتحان امروز رو لغو کنه یک میلیون به حساب مدرسه می زنم! بهش گفتم، هر چند پیشنهاد وسوسه کننده ای هست، این کار رو نمی کنم. ولی به دبیر گفتم و کلی خندیدیم. دبیر که خواست بره کلاس گفت چکار کنم؟ گفتم امتحانتو بگیر، ایشون هم گفتن که اینا راهشو یاد می گیرن و میگن میشه مدرسه رو با پول خرید. البته که داشت درسشو هم می خوند. زنگ بعد منو دید و گفت خانم ۲۰ شدم.

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

یکی از دانش آموزان وارد دفتر شد و گفت: من از صبح الویه خوردم و الان دلم درد می کنه، زنگ بزنم بابام که برم خونه. نمی تونم تو کلاس باشم. باید بیرون باشم. منم بهش گفتم تو همیشه بیرونی..همیشه تو سالن مدرسه یا تو حیاط هست. دم به ساعت اجازه می گیره که بیاد بیرون.. بنابراین من به حرفش اهمیت ندادم و دو تا معاون دیگه هم هیچ واکنشی به درخواست تکراری ندادند.از دفتر خارج شد و صداش می اومد که گفت:" اینا گاون"...می دونید این از جمله دانش آموزایی هست که مدارا و گفتگو با مشاور هم درستش نکرد..این رو هم بگم که تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

سال ۹۴ یکی از دانش آموزانم تعریف می کرد که پدرم ۱۸ سال پیش برای ماموریت کاری به آلمان رفته بود، یک روز که مسیری را می رفت یک آشغال را در خیابان رها کرد و رفت، صد کیلومتر که از آن مسیر دور شد، پلیس جلوی او را گرفت و گفت فلان جا آشغال انداختی یا باید برگردی آشغالت را جمع کنی یا ماشینت را می بریم پارکینگ..ما که در مدرسه به لطایف و ظرایف با بچه ها در این باره و تفکیک بازمانده ها گفتگو می کنیم. چند وقت پیش دیدم یک دانش آموز نصف نان لقمه اش را انداخت سطل زباله! صداش کردم برو نان رو بگیر! گفت: من دستمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

خییلی خیلی توی نوشتن های اطلاعات در سیستم مخصوصا اعداد و اطلاعات خرابکاری می کنم جدیدا.به خاطر همین گیج بازی کلی برگه حروم شد.. باید برگه بگیرم برای مدرسه..و حواسمو جمع کنم..به خاطر این که امسال چند موقعیت و تغییر جدید رو تجربه کردم و نمی دونم کجام و دارم چه کار می کنم..مخصوصا دانشگاه رو...وقت نمی کنم..!انشالله سال آینده باید برم از معاونت و کارم رو کمتر کنم که بیشتر برای درس و مشق وقت داشته باشم..کاش که از همون اول سال می رفتم.روز دانشجو هم مبارک، امسال من دانشجو هستمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

همانقدر که بعضی از دانش آموزان از مجازی شدن کلاس خوشحالند، من نیز برای مجازی شدن کلاس های دانشگاه دچار خوشحالی شدم؛ در کل از کلاس مجازی هم به عنوان برگزار کننده و هم شرکت کننده بیزارم؛ خوشحالیِ من فقط به دلیل بعد مسافت هست که باید این همه راه رو برم و برگردم!استاد دیشب خبر مجازی شدن کلاس را در گروه گذاشت من و دوستم بسیار خوشحال شدیم. البته برای همه آرزوی سلامتی دارم، امیدوارم زنجیره انتقال بیماری قطع شود به امیدِ خدا!ارائه نوبت من بود، بسیار افتضاح بود صدا دائم قطع می شد و استاد گفتن که دفعه بعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

چند روز پیش یکی از دانش آموزان که وضع مالی خوبی دارند بهم گفت خانم گوشیمو چند لحظه بده، گفتم برای چی؟ گفت میخوام برای یکی مبلغی را کارت به کارت کنم. گفتم خب من شماره کارتمو میدم بزن برای من! گفت باشه براتون میزنم البته داشت الکی می گفت از قضا یکی از دانش آموزها که وضعش مالیشون باز از اون هم به گمانم بهتره، کنارمون بود و مکالمه ما رو شنید گفت خانم من ۲۰ تومان میزنم به حسابتون! گفتم داری؟ گفت آره دارم.

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

کلاس های مجازی تموم شدنامتحانات مجازی هم کارنامه های بچه ها معدل حداقل بالای ۲ نمره پیشرفت رو نشون میدهمتینا اومده مدرسه میگه حداقل به جای ۵ الی ۶ تا بچه فامیل امتحان میدم از بچه ابتدایی تا کلاس یازدهم...اینم از مزایای مجازی بودن!ولی امتحانِ ما دانشگاه حضوریه...!امروز یکی از بچه ها برای دریافت کارنامه اومده بود، ۳ نمره پیشرفت داشت، خیلی ذوق داره نه!ازش پرسیدم چطور شد این همه پیشرفت میگه تلاش کردم!گفتم خیلی تلاش کردی از رو نوشتی!می فرمان تقلب هم یه هنره..بچه ها امسال به دو سری دسته بندی میشن: پیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

گاهی اوقات در دانشگاه رفتار بعضی از اساتید، مدل نمره دادنشون رو می بینم، پشیمون میشم از دانشگاه رفتن..واقعا تو این دانشگاهها چیزی پیدا نمیشه..اون قدیمها بود که استاد حکیم بود...گاهی فکر می کنم از همینجا رهاش کنم...تمام وقتم رو گرفته...واقعا به قول حافظ علمِ عشق پیدا نمیشه... بسیار کمند اساتیدی که اخلاقشون نشونه کمال علمشون هست! ترم گذشته دوتا از این خوبان بودند، بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد...

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:17

صفحه بندی