یکی از دانش آموزان وارد دفتر شد و گفت: من از صبح الویه خوردم و الان دلم درد می کنه، زنگ بزنم بابام که برم خونه. نمی تونم تو کلاس باشم. باید بیرون باشم. منم بهش گفتم تو همیشه بیرونی..
همیشه تو سالن مدرسه یا تو حیاط هست. دم به ساعت اجازه می گیره که بیاد بیرون..
بنابراین من به حرفش اهمیت ندادم و دو تا معاون دیگه هم هیچ واکنشی به درخواست تکراری ندادند.
از دفتر خارج شد و صداش می اومد که گفت:" اینا گاون"...
می دونید این از جمله دانش آموزایی هست که مدارا و گفتگو با مشاور هم درستش نکرد..
این رو هم بگم که تو خونشون مشکل زیاد داره..در رابطه با پدر و مادرش..
بعد از این که این حرف رو شنیدیم ازش.من گفتم یعنی ما گاویم؟
به همکارام گفتم: به نظرتون کدوممون گاوتریم؟
یه دانش آموز دیگه وارد دفتر شد. بهش گفتم: تو ما رو چه شکلی می بینی؟ هنگ کرده بود..گفتم هیچی برو..
مشاور وارد دفتر شد. گفتم خانم مشاور بهمون تبریک بگو..ما عنوان جدید گرفتیم..گفت چی؟ گفتم: this is a cow
خانم ز فرمودند: اینا گاون..
ولی مشاور گفت خوبه که می خندین...
برچسب:
نویسنده: mahfa